عبد الله بن قدامة ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

235

كتاب التوابين ( توبه كنندگان ) ( فارسى )

كنار آن نشسته بود ، از پيرزن كه مرا نمىشناخت پرسيدم اين جنازه كيست ؟ گفت : ديشب مردى كه خداوند خود جزايش را بدهد از كنار اين پسرم كه برپا بوده و نماز شب مىگزارده است گذشته است و آيتى از آيات قرآن را خوانده است ، اين پسرم همين كه آن آيه را شنيد زهره‌اش تركيد و مرده درافتاد . « 33 » 127 - صاحب كنيزكى به نام بدعة در كتابى از قول سرى سقطى خواندم كه گفته است : روزى سخت دل‌تنگ شدم با خود گفتم به تيمارستان روم و به ديوانگانى كه آنجا هستند بنگرم و از احوال ايشان عبرت گيرم . به يكى از ديوانه خانه‌ها رفتم ، به زنى برخوردم كه دستهايش را بر گردنش بسته بودند و جامه‌هاى نيكو بر تن داشت و بوى خوش عطر از او به مشام مىرسيد و اين ابيات را مىخواند : « از اينكه دستهاى مرا بدون گناهى كه مرتكب شده باشد در غل و زنجير كنى ، به تو پناه مىآورم . دستهاى من كه نه خيانت كرده است و نه دزدى به گردنم زنجير شود . و در اندرون من جگرى است كه احساس مىكنم آتش گرفته است . سوگند به حق خودت اى سرانجام آرزوى من كه از هر سوگند راستى به راستى برآمده است . اينك اگر آن را پاره‌پاره كنى به حق خودت سوگند كه از پيشگاه تو بازنمىگردد » . من به سرپرست تيمارستان گفتم : داستان اين چيست ؟ گفت : كنيز زر خريدى است كه عقل او تكان خورده است اكنون او را بازداشته‌اند تا بهبود يابد . كنيزك چون اين سخن او را شنيد شروع به خواندن اين اشعار كرد : « مردمان ! من ديوانه نيستم ولى مستم و دل من پس از مستى هوشيار است . بدون آنكه گناهى كرده باشم دستهايم را به بند كشيده‌ايد ، خطاى من چيزى جز كوشش در محبت او و رسوايى خودم نيست . من شيفته به محبت محبوبى هستم كه به هيچ روى از درگاه او گريز نمىجويم . صلاح و

--> ( 33 ) . در منابع مقدم بر عصر ابن قدامه مقدسى ، اين داستان در حلية الاولياء ، حافظ ابو نعيم ، ص 328 ، ج 9 به دو روايت كه اولى بدون كاستى و فزونى و دومى با فزونىهايى است آمده است ؛ در منابع معاصر با ابن قدامه با نثر شيواى فريد الدين عطار در تذكرة الاولياء ، ص 297 ، ج 1 نقل شده است .